ماه در حوض
و جواب این باشد: ماه سهراب سپهری شده ام، های پلنگ...
-----------------------------------------------
وقتی که زبان داری و لالی یعنی
یک خاطره یا فکر محالی یعنی
لا حول ولا قوت الا بالله
با بستر خود هم به جدالی یعنی...
----------------------------------------------
تبسمِ بلند
لبخند مرغوب
اگر حالم بد و خوبست از توست
دلم آرام و آشوبست از توست
لبت شفتالو و سیبِ مزاریست
ولبخندی که مرغوبست از توست
دهم مهر 1392
جواب یک دوبیتی
تو را در باورم جا کرده بودم
نه در ظاهر، ولی در عُمق قلبم
بهشتت را مهیا کرده بودم.
تصویری واقعی
سایه ای از بودن ها در بیداری یی که بیشتر به خواب می ماند
از تصاویر مات خوشم می آید، از مفاهیم مبهم لذت بیشتری می برم. علاقه ی شدیدی به عکس های "دی فوکَس" دارم. از حرف های چند پهلو بهتر نتیجه میگیرم. از عشق هایی در نطفه خفه شده زیادتر رنج می برم. از دوست داشتن های سطحی خاطرات عمیق تری دارم. حاشیه ها را خواناتر از متن یافته ام.دلبستگی هایی که دیری نپاییده برایم دلنشین تر بوده. به گمانم زندگی خلاصه شده در "چیزی" که هیچوقت به معنای واقعی احساسش نکردم.
بوسه در خواب
خاطرات ترش و شیرین
طعمِ گیلاسِ کودکی هامی
لَب لبِ بینِ پخته و خامی
می خوشی،تلخ!ترش! نه! شیرین
عکس افتاده بر لبِ جامی
روایت خنثی
گذشت
''من گم شده است'' تکیه کلام عاشقی ست که هرگز پیدا نشد
یک مشت دروغ
حقیقت زندانیست، که مشت دروغ بر دهانم میکوبد.
نمیدانم! حق با زندان بان است یا این دَهَن!؟
عاشقم بود!
صدایی که نازک و قلبی که میلرزد
عاشقش شده!
خشکه مزاج
روح من!
روح نازنینم بیا و از من دست بکش،
قلبم! خود مختار شو و برای خود طپش کن.
چشمم!
با آسمان وصلت کن،
امّا تو ای چشمه حیات!
با من خشکی نکن!
خیال آزرده
هوای بوسیدن
کوتاهه
نگاهت منظومه ی بلندی ست که از سرودنش عاجزم
زمانی برای خودم
در فاصله ی نگاهت
حتی در یک چشم به هم زدن
تا اینگونه هی نمی مردم!
هی آرزوی مرگ نمیکردم.
کاش گیر کنم!
کاش تکرار شوی
در یک چشم بهم زدن
جان خواهم سپرد
و دوباره دل
اگر تکرار شوی.
مرگ بی خبر
من روان!
"ما" شادروان.
بی حاصل
خبر شد ازین ماجرای دلم
پیامی فرستاد و اینرا نوشت:
هرآنچه سرودی فدای دلم
حکایت مریم
شاید که دوصد بیت کم از کم بسراید
چشمان و نگاهش شود آرایش یک بیت
ای کاش دوصد قافیه "مریم" بسراید.
گلدان
اگر دلت گلدان است!
مبادا خال اش ترک بردارد.
بدون قید و شرط
من در قید حیاتم؟
یا حیات در قید من؟
باید رها شد مانند کسانی که حتی در قید حیات نیستند.
ابیاتی از روزگاران کابل زمین.
دلم میخواست هر لحظه به گیسویت زنم چنگی
سرودعشق را خوانم به هر آواز و آهنگی
دلم میخواست هر لحظه تبسم از لبت چیده
در آغوشت رها گردم به یاد شام دلتنگی.
.........................
بخدا شراب نابی تو سفید و سرخ رنگی
گلکم همیشه گفتم تو چه خوشکلی!قشنگی
نفسم! خمار کردی دلُکُم به شوق کامت
چو توهّمی که از من نشوی به دود بنگی
..........................
به دم تو زنده هستم ! تو رفیق شوخِ بنگی
نه رفیق نا جوانی نه رفیقک کلنگی
تو رفیق لحظه هایم تو همیشه پا به پایم
به همین دم توهّم!به همین دم ملنگی
پ.ن: تقدیم به دوستانی که همیشه یادشان جاودانه خواهد ماند
اگرمن نبودی تو بی مضمون تراز من بودی.
..........
بالی که من میخواهم بسته باشد، همان بهتر که نباشد.
..........
رهایت نکردم که در بندم کنی.
..........
هی فلانی زندگی شاید همین باشد!
اما قرار نبود چنین باشد.
...........
ناتوانی من هزار بار بهتر است از توانایی تو.
............
باج فردا را امروز نمیگیرند!
چنانچه نان فردا را امروز نمی خورند،
اما من حساب فردا را امروز پس دادم.
............
تساوی جدالیست پوچ که قرن ها نابرابری شاهد آن است.
..........
من جوان امروزم .کودک دیروز و پیر فردا؛اما!
تو همان زن بمان شاید دنیا تغییر کند.
.................
اگرمن نبودی تو بی مضمون تراز من بودی.شوخی
گهی هم سوی ما غش می کنه یار
و این مصرع بماند!مصرع بعد
گهی با ناز فش فش می کنه یار
پ.ن:اصطلاحی برای کاوه جبران
پیاده رو
سنگفرش زیر پایم.
تا کجا می کشانی ام؟