تبليغاتX

 قرن ما شاعر اگر داشت که 

           کبوتر با کبوتر   باز با باز نبود.

 این حرف را در دوران کودکی شنیدم. ولی خب معنای آنرا در جایی یافتم که  می گوید کارگر با کارگر  و باز هم کارگر با کارگر. نمیدانم تفسیر شما از این حرف چیست؟

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388  توسط سیدهادی موسوی  | 


سلام دوستان عزیز.

یکسال گذشت از روزی که من زندگی می کنم. و ها یکسال می شود که دیگر سرگردان نیستم . لااقل در مورد یک مساله ! و  خوشم می آید که از جمع دوستانی که فریاد می زدند سنت شکنی باید کرد من توانسته ام این شکستنی را بشکنم. ادبیات کیلویی را کنار گذاشته ام و شدم مرد زندگی. دیگر بعد از ساعت چهار بیرون از منزل نیستم و کنار رفیقم چای میخورم و سوهان و شیرپره. زندگی لذت بخش شده. قبلا فقط فصل گل نرگس خانه پدری ام را پر از گل نرگس می کردم  اما الان خانه خودمان هیچوقت از گلهای رز سرخ و زرد خالی نیست. خشک شده شان هم به گلدان روی دیوار می پیوندند. ماهی یکبار به رستورانت حاج بابا می رویم و کباب کوبیده ایرانی و زرشک پلو با مرغ می خوریم(البته با دوغ ) . خوب زندگی می کنیم. خوب حرف میزنیم. ولی خوب بدی نمی کنیم. بعد از یکسال می بینم که بیشتر کتاب خوانده ام . ولي كمتر نوشته ام.چون فعلا نظرات كيلويي را نمي شود فهماند.  پراكنده مي نويسم چون مهارت منسجم نويسي ندارم.ولي خب دوست داشتن را خوبتر از گذشته آموخته ام بنويسم. چون خودش به من آموخته. روي ديوار، آينه، كتاب، كاغذهاي باطله، و حتي چشم. با هر چيزي مي شود نوشت حتي با بي رنگ ترين رنگها.ولي شعر را نه ! چون مانند اين نوشته جايي كه نبايد تمام شود تمام مي شود. بي سر و ته ولي نوشتني.

در آخر به خودم تبريك ميگويم كه رفيقي يافتم كه هيچكس ندارد. او همسرم است نه زنم.

 

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388  توسط سیدهادی موسوی  | 


با سلام به همه .

بین روزهای ۱۵و ۱۶ ماه حمل(فروردین) شخصی که گفته می شود از ولایت فاریاتو احتمالن از قوم ترکمن یا عرب است در ولایت هرات و بطور مشخص تر در لیسه(دبیرستان) انقلاب با ادعای وحی از طرف ملائک خود را پیامبر خوانده و گفته که از طرف خداوند برگزیده شده است تا برای آینده سیاسی افغانستان تبلیغ کند. این شخص با آغاز به تبلیغ و به گفته ی خودش رسالتش با عده ای صحبت نموده و  بعد از آن که سر و صدایی به راه انداخته از طرف امنیت ملی هرات دستگیر شده و تحقیقات در مورد ادعای وی هنوز ادامه دارد. شورای علمای هرات در مورد جلسه فوق العاده ای برگزار کرده اند و این موضوع را به بحث گرفته اند و منتظر نتایج تحقیقات امنیت ملی هستند.

به زبان عده ای وقتی از این شخص در مورد مکاتب سیاسی دیگر  سوالهایی مطرح گردیده شخص در جواب به سوالات گفته است این چیزها به من وحی نمی شود.

و نیز وقتی از وی می پرسند که چرا ریش سبیل ات را می تراشی گفته است این رسوم (ریش بلند و سبیل) مربوط به آیین محمد است و مربوط ما نمی شود.

همچنین زمانی که می گویند محمد آخرین پیامبر خدا (خاتم النبیین) بوده وی می گوید حرف شما قابل تایید است محمد آخرین پیامبر مذهبی بوده  اما پیامبران سیاسی هنوز ختم نشده اند.و این رسالت من است که ناجی سیاست آینده افغانستان باشم.

البته شایعات بیشتر حاکی از آن است که این پیامبر سیاسی افغانستان بخاطر پناهندگی این کار را کرده است و یا بیماری روانی دارد.

با وجود اینکه این اتفاق در طول تاریخ بارها رخ داده این اولین باری است که در افغانستان و در هرات چنین چیزی رخ می دهد.

نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388  توسط سیدهادی موسوی  | 


 ماجرای که می خوانید توسط یکی از دوستان ایمیلی به دستم رسید که جالب می نماید.

از آنجایی که همه ی هموطنان عزیز سریال جذاب و دیدنی زمانی خشو هم عروس بود(تولسی) را با دقت و مستمر دنبال می کنند همه واقف هستند که پس از عروسی انش و نندنی . او عروس تولسی شد و باشروع اختلافات این دو زوج جوان از شب عروسی دامنه این اختلافات کم کم افزایش یافت تا آنجا که کار به طلاق و برات کشید. نندنی پس از تلاش زیاد نتوانست از انش طلاق بگیرد چون باید در محکمه موافقت شوهر خویش را می داشت. با تلاش های زیاد و یک کله صد کله بالاخره با انش به این توافق رسید که برگه طلاق را امضا کند و سفری دو هفته ای به سویزرلند(سویس)بروند و اگر در آنجا با هم به تفاهم رسیدند نندنی برگه طلاق را مسترد کند و با انش به خوبی و خوشی زندگی را از سر بگیرد. از آنجا که این موضوع نقشه ای بیش نبود و انش حرام زاده تر از خودش ،موافقت کرده و برگه را امضا کرده و با نندنی به سویزرلند رفتند. اما گوشه های دیگر داستان را بکناری گذاشته و از اتفاقی که در هتل افتاد بحث می کنم. در هوتل انش و نندنی نیز با هم نزاع داشتند و نندنی با راه ندادن به انش مانع از آمیزش جنسی شان می شد. از طرفی دیگر کرن که از موضوع ویشال (شوهر خواهرش)که گرفتار بازی های باند مافیایی انش گوجرال و پدرش شده بود  مطلع گردید به آنجا رفت تا او را کمک کند. بر حسب اتفاق در هتلی که انش و نندنی حضور داشتند سکنا گزید. نندنی او را دیده و به ملاقات او میرفت و انش مطلع شده و دوباره حالتی خسمانه را با نندنی گرفت. تولسی نیز به این جمع افزوده شد. انش که از بیرون به هوتل می آید از مهماندار هوتل اطلاع می یابد که نندنی در اتاق کرن است. وقتی به درب اتاق کرن میرسید بااتیکت مزاحم نشوید رو برو می شود که بر درب اتاق آویخته شده. عصبانی به اتاق خویش می رود تا نندنی برگردد. با ورود نندنی جنگ در میگیرد و انش بازوهای نندنی را گرفته و می گوید اگر تو از من جدا می شوی بشو ولی یادگاری  برایت خواهم گذاشت که تا آخر عمر با تو همراه باشد. نندنی با اینکه ابا می ورزد و مانع انش می شود و اورا تهدید به جیغ و داد کردن می کند انش مصمم تر شده و صدای ضبط صوت را بلندکرده و نندنی را روی مبلی پرت می کند و شروع به برهنه کردن خویش و نندنی می کند. صحنه قطع (کت) شده و سپس به گوشه ی چشم نندنی که قطره ای اشک از آن روان است بر می گردد. انش شادمان و مغرور سرش را تکان داده و موهایش را مرتب کرده دکمه پیراهنش را بسته و در حالی که از اتاق بیرون می رود با تولسی که پشت در تلاش بر منع انش از تجاوز به نندنی داشت روبرو می شود. انش با لبخندی از سر فخر از کنار تولسی می گذرد . تولسی وارد اتاق می شود و با بدن برهنه نندنی و حالت آشفته ی او برخورد می کند. روسری اش را روی نندنی انداخته و اورا می پوشاند و.........   .انش به هند برگشته و برگه طلاق را از خانه پدری نندنی یافته و می سوزاند و نندنی مدرکی برای جدایی از انش ندارد. بعد از کشمکش های زیاد دادگاه محکمه انش برگزار شده و نندنی ادعای خویش مبتنی بر تجاوز انش بر وی را مطرح می کند . دادگاه در جواب می گوید زمانی که زن و مرد با هم ازدواج می کنند درقانون هندوستان چیزی به نام تجاوز در بین رابطه جنسی این دو معنی ندارد. و مرد بعنوان مالک و صاحب اختیار زن می تواند از او بهره برداری جنسی داشته باشد. و در هیچ صورتی تجاوز نامیده نخواهد شد. اما اینجا زن اسطوره ای داستان تولسی وارد شده و به کتاب مقدس اشاراتی دارد .............. .. بالاخره دادگاه رای بر گنهکاری انش می دهد اما ........ .  

حال ما طرفداران تولسی و نندنی  در افغانستان  بخاطر جلوگیری از چنین جنایت ها علیه بشریت و زن که قرنهای زیادی این چنین رنج هایی را تحمل کرده  خواهان این هستیم که هر چی زود تر در این قانون تعدیلاتی وارد شود و باکسانی که مرتکب این عمل می شوند برخورد قانونی صورت گیرد. چونان که در قانون کشورهایی مثل کانادا تجاوز شوهر بر زن مانند تجاوز اجنبی بر زن شوهر دار به حساب می آید و مجازاتش بر همین مبنا خواهد. بود.

با درود بر نندنی که با دیدن چنین رنج هایی هنوز استوار ایستاده و با حرفهای مردم و طعنه های خسر و خشو کلانش مقابله می کند.

نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388  توسط سیدهادی موسوی  | 


روزی این یاسها را به گروه هدیه داده بودم.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  توسط سیدهادی موسوی  | 


نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387  توسط سیدهادی موسوی  | 


شعریست از لینا روزبه حیدری خبرنگار افغان "صدای امریکا . توصیه می کنم بخوانیدش.

رنج یک افغونی

با تو به درد دل می نشینم
ای همسایه!

تا شاید

آن حس انسان دوستی  و عدالت را

که بنامش

از قران آیه بر می گیری

و بخاطرش

با دنیا به مجادله بر می خیزی

بر من تلاوت کنی و

خود را در آن بیابی

 

وقتی اشغالگری بیگانه

کشورم را به غارت برد

وقتی چمن زار سبز شهرم

به خون پدر و صد ها مثل او

به لاله زاری مبدل گشت

وقتی بمن گفتند که خدا و رسولی نیست

که ما زاده طبیعت ایم

وقتی قلم را بر دستم نهادند

و ناخن هایم را دانه دانه

 کشیدند

تا خاکم را به نامشان امضا کنم

با اخرین رمق های مانده در تنم

رها کردم

خانه و شهر و کشورم را

و با نفس های آخر تا خاک تو خزیدم

به تو پناه آوردم

که بیرقت با نام الله آراسته است و

پیامت از مساوات ومهربانی

 عدالت و تواضع

برادری و برابری

لبریز

به تو پناه آوردم تا شاید مردانگی مرا

در برابر ظلم

 بستایی

و با مردانگی خودت

فرصت زندگی بدون ذلت را

به من ببخشایی

 زبانت با زبانم آشناست

و مذهبت با اعتقادم هماهنگ

پنداشتم که برادر منی

پنداشتم که در خاک خدا

که من و تو آنرا با مرز تقیسم کرده ایم

به من قسمت کوچکی به سخاوت قلبت

به اجاره خواهی داد

و شریک دردهایم خواهی شد

تا روزی

که کشورم

آباد و آزاد گردد

وانگه

در افغانستانی بهتر

مهمانت خواهم کرد

 بر دستانت بوسه خواهم فشاند

و ای برادر

از مهربانیت در اوج بیچارگیم

از دست گیریت در روز های نا امیدیم

 با اشک و قلبی مملو از محبت

سپاسگذاری  خواهم نمود

از فرط بی پناهی

به کشورت پناه آوردم

کودکی بودم که پایم با خاکت آشنا گشت

جوانیم را در کشورت گم کردم

زبانم را بفراموشی سپردم

"تشکر"هایم به "مرسی"

و "نان چاشت" ام به "نهار" مبدل گشت

شاعرم حافظ گردید و

از قابلی وچتنی و چای سبز

به زرشک پلو

و طعم شور خیار

و چای معطر سیاه

در پیاله های کمر باریک

با قند خشتی در کنار

عادت نمودم

 

 

در کشورت

بهترین و بدترین لحظه های زندگی را

به تجربه نشستم

پسرم در خاک تو چشم گشود و رضا نامیدمش

مادرم در بهشت رضای تو با دلی نا امید مدفون گردید

خواهرم با پسری از تبار تو عقد و نکاح بست و

در جنگ عراق برادرم

 برای سربازانت نان پخت

صلوات فرستاد

و با افتخار عرق را از جبین زدوده و

 بند سبز یا حسین را بر پیشانی گره زد

حال

پیریم را نیز در خاک تو

به تماشا نشسسته ام

سالهاست

که چنار وجودم

در گردباد حوادث خاک تو

به بید لرزانی مبدل گشته است

سالهاست

که نامم  را بفراموشی سپرده ام و

لقب "مشدی"را بنامم گره زده اند

سالهاست که من دیگر آن کودکی نیستم

که با پای برهنه و قلبی مملو از  وحشت برای سرپناهی

به تو پناه اورد

ولی تو

 همان بی خبری هستی که بودی!

ولی تو

با آنکه فروغ چشمانم را با دوختن کفش هایت

با آنکه قوت دستانم را در غرس نهال در باغ هایت

با آنکه قامت استوارم را در بپا خواستن دیوار ها و ساختمان ها و خانه هایت

با آنکه صبر و تحمل ام را در شنیدن کنایه ها و کینه توزی هایت

به تباهی نشستم

هرگز برای لحظه ای

جرقه زود گذر انسان دوستی را

بر قلبت راه ندادی

هنوز هم

در فهرست تو"اوفغونی" ام و

در کتاب تو بیگانه

هنوز هم

مهربانی در قلبت برای مهاجری کوله بدوش

که چیزی بجز نجات از جنگ

از تو نمی خواست

که با دادن سالیان زندگیش

به همت و قوت دستانش

شهرت را آباد نمود

نیافته ای

و هنوز هم

با نفرتی سی ساله

احساساتم را ببازی میگیری

 

 

دروازه مکتب را بروی کودکم می بندی

بساطی را که نان شکم های گرسنه اطفالم بدان محتاج است

با لگد به جوی آبی می اندازی و

دست هایم را با تهدید "رد مرز" نمودن می بندی و

اشک هایی را که با خاک سرک های تو

بر چشمانم به گلی مبدل گشته

و امید را در نگاهم دفن می کند

با تمسخر می نگری و می گویی

"شما به حرف نمی فهمید"

هنوز هم

بر مظلومیت اطفال کربلا

زنجیر بر خود می کوبی و

بر یزد (یزید) و یزدیان لعنت می فرستی 

از بی عدالتی دیگران سخن می گویی

ولی هرگز در صف های دکان ها

در داخل اتوبوس های شلوغ

حالت مشوش یک افغان را نمی بینی

که از ترس تو

اهانت های تو را

تلخ تر از زهر

فرو می بلعد و غرور خود را

پایمال احساسات تو میکند

تا مبادا

پنجه بر سمت اش دراز کرده بگویی

"به کشورت برگرد اوفغونی پدر سوخته"

می روم

ولی

درخت های سبز و بلند کرج

سرک های پاکیزه تهران

پارک های خرم و زیبا

خانه های مجلل بالا شهر

نان های گرم نانوایی

کفش های راحت چرمی

پتلون های زیبا و رنگارنگ

همه و همه

یاد مرا

رنج های مرا

نشان انگشتان مرا

عرق و سرشک ریخته از چشمان مرا

با خود به یادگار خواهند داشت

می روم ولی حاصل دست های این کارگر افغان

برای همیشه در رگ و پوست کشورت

جاویدان خواهد ماند

می روم

چه می دانی

شاید روزی تو

به دروازه شهر من محتاج گردی

وانگه

من به تو درس مهربانی را خواهم اموخت

وانگه

تو درد دربدری مرا خواهی چشید

وانگه

شاید یکبار

برای لحظه ای کوتاه تر از یک نفس

سرت را با پشیمانی

در مقابل عدالت وجدانت

خم کنی!

و فقط همان لحظه

قیمت ده ها سال رنج مرا

به آسانی

 خواهد پرداخت!

نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387  توسط سیدهادی موسوی  | 


حسین (ع) بیشتر از آب،تشنه لبیک بود،

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

 

                                                                                      دکتر علی شریعتی

این نوشته را از وبلاگ سیده سمیه موسوی یافتم و حیفم آمد ننویسم.

نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387  توسط سیدهادی موسوی  | 


آیا اینها جنایت نیست؟ آیا این نسل کشی و انسان کشی نسیت. چه فرصتی بهتر از سال نو میلادی برای قتل عام انسانها . این مردم قربانی کدام سیاست ها می شوند و یا کدام کمپاین در پیش رو است که غزه شده میدان تبلیغات آن. دوستان عزیز ماجرای تاریخی هولوکاست را در فرصتی مناسب برایتان خواهم نوشت. این جریان نه از زبان مارتین لوتر است و نه هم از زبان هیتلر و نه کسانی که امروز مهر نسل کشی خورده اند بلکه به واقعه اصلی هولوکاستی که یهودیان در پانزده قرن پیش مرتکب شده اند اشاره دار.

هیچ انسانی در مقابل این جنایات نمی تواند سکوت کند.

 

نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387  توسط سیدهادی موسوی  | 


 

با سلام به دوستان عزیز . یکی از پر طرفدار ترین بازی های آنلاین اینترنتی که این روزها خیلی بازدید کننده دارد. کفش زدنگ   هست که کاربران می توانند در این سایت بصورت آنلاین سر جورج بوش و جلال طالبانی را بدون هیچ پیامد قانونی ای مورد هدف قرار بدهند و امتیاز بگیرند . خب این هم نوعی سرگرمی به حساب می آید .یا به عبارتی دیگر هم فال است وهم تماشا.

این هم آدرس سایت مورد نظر.http://bahar-20.com/ftp/online/games/01 کپی کنید و در آدرس بار قرار دهید. و از بازی لذت ببرید.

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387  توسط سیدهادی موسوی  |